3aghee

بیا تو ببین چه خبره!!!

مقاله ای در مورد کارآفرینی

ماهيت خود و توجه محققان رشته هاي مختلف از نظر روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، صنعت و حتي تاريخي تعريف شده است.

واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي ((Entrepreneurs)) به معناي ((متعهد شدن)) نشات گرفته است كارآفريني اولين بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و تمامي مكاتب اقتصادي از قرن 16 ميلادي تا كنون به نحوي كارآفريني را در نظريه هاي اقتصادي خويش تشريح نموده اند.

كارآفريني از مباحثي است كه در تمامي ابعاد توسعه اقتصادي و اجتماعي از حدود 20 سال به اين طرف عملاً در دنياي تجارت و كسب و كار مطرح شده است. از جمله تعاريف كارآفريني مي توان به موارد زير اشاره نمود:

 ژوزف شومپيتر( 1934) فرآيند كارآفريني را (( تخريب خلاق)) مي نامد به عبارت ديگر ويژگي تعيين كننده در كارآفريني همانا انجام كارهاي جديد و يا ابداع روشهاي نوين در امور جاري است. روش نوين همان ((تخريب خلاق)) مي باشد. از نظر وي نوآوري در هر يك از زمينه هاي ذيل كار آفريني محسوب مي شود:

1- ارائه كالاي جديد.

2- ارائه روش جديد در فرآيند توليد.

3- گشايش بازاري جديد.

4- يافتن منابع جديد.

5- ايجاد هر گونه تشكيلات جديد در صنعت.

كارآفريني كيفيتي است كه افراد را قادر مي سازد يك فعاليت جديد را شروع كنند يا با قدرت و به طور ناباورانه فعاليت موجود را توسعه دهند.

كارآفريني موتور تحول و توسعه اقتصاد، فرهنگ و جامعه است. رشد و فراگيري اين پديده مي تواند به تحول و دگرگوني اساسي در اقتصاد ملي منجر شود. كارافريني فرآيندي است كه طي ان فرد كارآفرين با ارائه ايده و فكر جديد ايجاد كسب و كار با قبول مخاطره و تحمل ريسك، محصول و خدمت جديد را ارائه ميكند.

اگرچه تعاريف گوناگوني از كارآفريني ارائه شده است، ليكن بيشتر نويسندگان و صاحب نظران در مجموع كارآفريني را (( فرآيند شناسايي فرصتهاي اقتصادي، ايجاد كسب و كار و شركتهاي جديد، نوآور و رشد يابنده براي بهره برداري از فرصتهاي شناسايي شده مي دانند كه در نتيجه آن كالا ها و خدمات جديدي عرضه مي شود)).

 

كار آفرين كيست؟

هرکس برای خود رؤيا و آرزويی دارد. همگی ما وقتی در خواب هستيم رؤيا می بينيم.

گاه آن را به خاطر می آوريم و گاه نه. رؤياهای کارآفرينان تنها به رؤيا محدود نمی شود بلکه راهی است به سوی واقعيت.

زمان زيادی نيست که کلمات کارآفرين و کارآفرينی در رسانه های مختلف تکرار می شود و هر کس به سليقه خود از اين واژه جديد برای اشاره به مديران، افراد مؤفق، سرمايه داران، سرمايه گذاران، صادرکنندگان، دلال ها و تاجرانی استفاده می کند. هر چند هر کدام از اين افراد ممکن است کارآفرين باشند ولی هيچکدام مصداق کاملی برای اين مفهوم نيستند.

به راستی کارآفرين کيست؟ آيا کارآفرينان ويژگی های متمايزی از ديگر بازيگران صحنه اقتصاد دارند؟ نگاهی به مسير حرکت فعاليت های کارآفرينان، مبدأ و منشأ و حرکت و انرژی که در طول مسير آنان را تغذيه می نمايد در تصويری اجمالی از شخصيت کارآفرين ارائه شده است.

چه چيز باعث می شود که نشاط حرکت به لختی و سکون غلبه کند؟ آرزوی آن چيزی که امروز نيست ولی فردا می تواند باشد، اولين چيزی است که جمود کارآفرين را در هم می شکند. يعنی کارآفرين آرزومند است.

آنچه جهت و مسير کارآفرين را برای رسيدن به آرزوهايش تعيين می کند از درون او بر می خيزد. عزم او برای حرکت يا توقف و اقدام يا عدم اقدام، چيزی نيست که مولود شرايط، محيط يا اطرافيان باشد. يعنی کارآفرين کنترل درونی دارد.

او برای اينکه بتواند درست آن چه را که می انديشد عينيت بخشد و عزم خود را عملی کند بايد رئيس و کارفرمای خود باشد. يعنی کارآفرين نياز به استقلال دارد.

ذهن پويای او مرزهای از پيش تعيين شده و قالب های رايج را در هم می شکند و با وجودی که همان چيزی را می بيند که ديگران می بينند، اما چيزی را می انديشد که ديگران نمی انديشند. يعنی کارآفرين خلاق است.

وقتی که خلاقيت از ذهن به عمل منتقل می شود، نوآوری صورت می گيرد. نوآوری يعنی پيمودن راه نارفته، کسی که اولين بار راهی را می پيمايد، اولين کسی است که می تواند خبر مخاطرات راه را برای ديگران بياورد. يعنی کارآفرين خطرپذير است. او به جای آن که منتظر ضمانت يک پايان موفق بماند، به فکر و تلاش خود تکيه می زند، به مشکلات حمله می کند و پيش می رود. يعنی کارآفرين منفعل نيست و برای استقبال از آينده روحيه ای تهاجمی دارد.

لحظه تصميم آغاز، تنها زمانی نيست که او با ريسک مخاطره مواجه می شود. ابهام يک پايان نامعلوم، بر هر قدم اين راه سايه می اندازد. يعنی کارآفرين قدرت تحمل ابهام دارد.

به استقبال فردا رفتن، آخر ماجرا نيست. کسی که آگاهانه و پيشاپيش خود را در ميدان مواجهه با مسائل می اندازد، بايد توان سخت کارکردن در شرايط پرتنش را هم داشته باشد. يعنی کارآفرين با وجود فشار زياد، کارآيی خود را حفظ می کند.

بايد گفت که تعريف مجموعه ای از صفاتی که کارآفرين ايده آل را به تصوير کشد، امکان پذير نيست و از طرفی هر کارآفرينی تمام ويژگی های بدست آمده در تحقيقات کارآفرينی را ندارد. برخی ديگر از
ويژگی هايی که محققين بسياری آنها را به عنوان ويژگی های کارآفرين برشمرده اند عبارتند از:

- آينده نگر بودن و داشتن چشم انداز: چشم انداز برای شخص کارآفرين کاملاًٌ شفاف و خالی از هر گونه ابهام بوده و لذا قابل انتقال به ديگران می باشد. داشتن چنين چشم اندازی به کارآفرين کمک می کند تا حرکتی مستمر و بدون سردرگمی و مستقيم به سمت هدف داشته باشد. علاوه بر اين چشم انداز قابل انتقال، ديگران را نيز در طی مسير همراه و مدديار او می نمايد.

 

- مصمم بودن: عزم راسخ کارآفرينان يکی ديگر از ويژگی های بارز آنهاست که انرژی و تعهد لازم برای کسب موفقيت را ايجاد می کند. کارآفرينان مصمم از ايده های جديد و فرصت ها و پيشنهادهای شغلی ديگر چشم پوشی می کنند و در مقابل به کاری که برای خود برگزيده اند پايبند می مانند. اين قطعيت کارآفرين را طی فرآيند راه اندازی از هر گونه شک و ترديد و دودلی مصون نگاه می دارد تا حدی که مخالفت نزديکان و آشنايان نيز نمی تواند در اراده آنان خللی وارد نموده بلکه دودلی ديگران نيز تحت تأثير اين قطعيت برطرف می شود.

 

- تمرکز: برای اينکه کارآفرين از انجام موفقيت آميز تمام طرح و برنامه ها و جزئيات کار مطمئن باشد، لازم است که همانند يک فوتباليست خوب که لحظه ای چشم از توپ بر نمی دارد در تمام لحظات با تمرکز بر چشم انداز، همه انرژی، وقت و ساير منابع را حول اين هدف مصروف نمايد.

 

- انگيزش: نياز خود شکوفايی يکی از مهمترين انگيزه های کارآفرينان در محقق کردن چشم انداز خود است. نتيجه اين نياز قوی اين است که در مسير حرکت به سوی هدف، هر چيز ديگری در اولويت پايين تری قرار می گيرد. در روابط شخصی، علايق خارج از اين چشم انداز و يا پروژه های باسود مالی زياد، همه از مواردی هستند که در مقايسه با هدف، اولويت پايين تری خواهند داشت. البته سود مالی بندرت انگيزه کارآفرينان قرار می گيرد چرا که پول به تنهايی نمی تواند انگيزه انجام تمام زحماتی باشد که در شروع يک فعاليت کارآفرينانه لازم است، هر چند معيار خوبی برای اندازه گيری موفقيت فعاليت کارآفرينان است.

 

- وقف و از خودگذشتگی: کارآفرينان همه زندگی خود را وقف کار می نمايند، بسيار سخت کوش هستند و پشتکار آنان مثال زدنی است در حقيقت آنان از کار در راستای هدف خود لذت می برند. داشتن چشم انداز روشن و ترکيب آن با خوش بينی و ريسک پذيری کارآفرينان، سخت کوشی و تعلق خاطر به کار را در آنان پديد می آورد.

 

نقش‌ و ويژگي‌هاي‌ كارآفرينان‌ در جامعه‌:

    كارآفرينان‌ به‌ عنوان‌ موتور توسعه‌ اقتصادي‌، نقشها و ويژگيهاي‌ مختلف‌ و متنوعي‌ را در جامعه‌ ايفا مي‌كنند كه‌ هر يك‌ ازاهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌. از طرفي‌ هر كارآفرين‌ بالقوه‌ يا بالفعل‌، به‌ يك‌ نسبت‌ از اين‌ ويژگيها و قابليتها برخوردار نيست‌. لذاكارآفرينان‌ طيف‌ متنوعي‌ را شامل‌ مي‌شوند كه‌ همين‌ باعث‌ تنوع‌ در تعريف‌ كارآفريني‌ و كارآفرين‌ شده‌ است‌. معهذا موارد زير ازاهم‌ اين‌ ويژگيها و نقش‌هاست‌.

 

 ويژگيهاي‌ كارآفرينان‌:

ـ نوآوري‌ (Innovation)

ـ خلاقيت‌ (Creativity)

ـ مخاطره‌پذيري‌ (Riskbearing)

ـ اعتماد به‌ نفس‌ (Self- Confidence)

ـ دانش‌ فني‌ (Technical Knowledge)

ـ استقلال‌ (Independent)

ـ هدف‌گرا (Goal- Oriented)

ـ مركزكنترل‌داخلي‌ (Enternal locus of control)

ـ عكس‌العمل‌ مثبت‌ نسبت‌ به‌ مشكلات‌ و موانع‌ (Positive reaction to set back)

ـ توانايي‌به‌ايجادارتباطات‌(Communication Ability)

ـ توفيق‌طلبي‌ (need for Achievement)

ـ تمايل‌به‌مسؤوليت‌پذيري‌(Desir for Responsibility)

 

تعاريف كارآفرين :

  ريچارد كانتيلون (1730) اولين كسي بود كه اين واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اينچنين تعريف نمود : كارآفرين فردي است كه ابزار توليد را به منظور تركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري مي كند. كارآفرين در هنگام خريد از قيمت نهايي محصولات اطلاع ندارد  .

جان باپتيست سي (1803) كار آفرين را فردي ميداند كه مسووليت توليد و توزيع فعاليت اقتصادي خود را بر عهده دارد .

فرانك نايت (1921) كار آفرينان را كساني ميشناسد كه در شرايط عدم قطعيت به اتخاذ تصميم مي پردازند و پيامدهاي كامل آن تصميمات را نيز شخصاً مي پذ يرند .

طبق نظر كاسو5 (1982) كار آفرين فردي است كه تخصص وي ((تصميم گيري عقلايي و منطقي در مورد ايجاد هماهنگي در منابع كمياب)) ميباشد. وي ((داشتن توان داوري و قضاوت))  را عنصري مشترك در تمامي كار آفرينان تشخيص داده است. از ديدگاه كارلند (1984)  كار آفرين فردي است كه شركتي را به منظور سود و رشد تاسيس مينمايد  و آنرا مديريت كرده و از آن براي پيشبرد اهداف شخصي استفاده ميكند .

همچنين به تعاريف زير نيز مي توان اشاره كرد: كارافرين كسي است كه توانايي آن را دارد تا فرصتهاي كسب و كار را ببيند و آنها را ارزيابي كند، منابع لازم را جمع آوري و از آنها بهره برداري نمايد، و سپس عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي نمايد .

كارآفرينان كساني هستند كه با ايجاد محصولات وخدمات نوين مورد نسياز مردم، درآمد خوبي كسب مي كنند. معمولاً گمان مي رود كه كارآفرينان در راه اندازي شركتها تبهر دارند در هر حال، آنها، از هيچ، كسب و كارجديد خلق مي كنند. انها به رغم مخاطرات بسيار، پيشگام كارهاي جديد مي شوند .

 

 

نقش‌ و آثار كارآفرينان‌ در جامعه‌:

 عامل‌ اشتغال‌زايي‌

 عامل‌ ترغيب‌ و تشويق‌ سرمايه‌گذاري‌

 عامل‌ تعادل‌ در اقتصادهاي‌ پويا

 عامل‌ تحول‌ و تجديد حيات‌ ملي‌ و محلي‌ (كارآفريني‌ فراتراز شغل‌ و حرفه‌ است‌، بلكه‌ يك‌ شيوة‌ زندگي‌ است‌،)

 عامل‌ توليد (همانند زمين‌، نيروي‌ كار و سرمايه‌)

 عامل‌ساماندهي‌وسازماندهي‌منابع‌واستفاده‌اثربخش‌ از آنها

 عامل‌ انتقال‌ تكنولوژي‌

 عامل‌ شناخت‌، ايجاد و گسترش‌ بازارهاي‌ جديد

 عامل‌ نوآوري‌ و روان‌كنندة‌ تغيير

 عامل‌ كاهش‌ بوروكراسي‌ اداري‌ (كاهش‌ پشت‌ميزنشيني‌ ومشوق‌ عمل‌گرايي‌)

 عامل‌ تحريك‌ و تشويق‌ حس‌ رقابت‌

 عامل‌ يكپارچگي‌ و ارتباط‌ بازارها

 

ضرورت‌ پرورش‌ و آموزش‌ كارآفرينان‌:

به‌ طور سنتي‌ در جوامع‌ صنعتي‌ و به‌ طور معمول‌ در كشور ما كارآفرينان‌ از طريق‌ سعي‌ و خطا و بقاء اصلح‌ انتخاب‌ شده‌اند.كساني‌ كه‌ در خود توان‌ ايجاد كسب‌ و كار جديد را مي‌بينند با كشف‌ فرصتهاي‌ موجود در جامعه‌ انجام‌ نوعي‌ مطالعه‌ امكان‌سنجي‌ فني‌ و اقتصادي‌، بسيج‌ منابع‌ پراكنده‌ و مالي‌ و انساني‌، دست‌يابي‌ به‌ تكنولوژيهاي‌ مرتبط‌ و بالاخره‌با قبول‌ خطر شكست‌ وارد ميدان‌ كسب‌ و كار مي‌شوند. اما از اين‌ ميان‌ اين‌ گروه‌ معمولاً جمع‌ كوچكي‌ (حدوداً 13) خطر شكست‌زودرس‌ را پشت‌ سر مي‌گذراند و به‌ مراحل‌ پيشرفته‌تر كسب‌ و كار مي‌رسند. كارآفريناني‌ كه‌ بدين‌ نحو وارد عرصه‌ كسب‌ و كارمي‌شوند معمولاً از آموزش‌ ويژه‌اي‌ جز آنچه‌ در مشاغل‌ قبلي‌ خود آموخته‌اند برخوردار نيستند.

حال‌ اين‌ پرسش‌ مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ با استفاده‌ از دانش‌ مديريت‌ و ساير علوم‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ تا چه‌ حد مي‌توان‌ فرآيندانتخاب‌ و پرورش‌ كارآفرينان‌ را آسان‌تر، كم‌ هزينه‌تر و اثر بخش‌تر از جريان‌ سعي‌ و خطا كرد.

پرسش‌ فوق‌ موضوع‌ پژوهشهاي‌ متعددي‌ در دانشگاهها و مراكز پژوهشي‌ كشورهاي‌ صنعتي‌ بوده‌ است‌. در نتيجه‌ همين‌پژوهشها اكنون‌ آزمونهايي‌ براي‌ سنجش‌ و پيش‌ بيني‌ قابليت‌هاي‌ كارآفريني‌ داوطلبان‌ ايجاد كسب‌ و كار و نيز برنامه‌هاي‌آموزشي‌ براي‌ ارتقاء قابليت‌هاي‌ كارآفريني‌ افراد مستعد تدوين‌ و تنظيم‌ شده‌ است‌.

گرچه‌ خصايص‌ ذاتي‌ و موروثي‌ افراد مانند هوش‌، خلاقيت‌، عزم‌ و اراده‌ و جسارت‌ و خطر پذيري‌، سهم‌ مهمي‌ در شخصيت‌ وعملكرد كارفرمايان‌ داشته‌ است‌، ليكن‌ اينگونه‌ نيست‌ كه‌ هر كس‌ داراي‌ اين‌ ويژگيها باشد حتماً يك‌ كارآفرين‌ است‌. بلكه‌ او يك‌كارآفرين‌ بالقوه‌ مي‌باشد.

تحقيقات‌ بسياري‌ تاييد مي‌كند كه‌ فرآيند و برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ خاصي‌ مي‌تواند با تغيير بينش‌ و فرهنگ‌ افراد و تجهيز آنها به‌دانش‌ و مهارت‌هاي‌ خاص‌، راهي‌ را كه‌ آنها احتمالاً با سعي‌ و خطا و گذشت‌ زمان‌ طولاني‌ به‌ آن‌ مي‌رسند بسيار كوتاه‌ نموده‌ و به‌سرعت‌ يك‌ كارآفرين‌ بالقوه‌ را به‌ يك‌ كارآفرين‌ بالفعل‌ تبديل‌ كند. لذا بدليل‌ اهميت‌ و نقش‌ كارآفرينان‌ در دو دهة‌ گذشته‌،برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ ويژه‌اي‌ و به‌ شكل‌هاي‌ متنوعي‌ براي‌ آموزش‌ و پرورش‌ كارآفرينان‌ در دانشگاههاي‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ و درحال‌ توسعه‌ ارائه‌ مي‌گردد كه‌ از جمله‌ مباحث‌ اين‌ دوره‌ها مي‌توان‌ به‌ موضوعاتي‌ از قبيل‌: آشنائي‌ با كارآفريني‌ و خود اشتغالي‌،بازاريابي‌ و فرصت‌هاي‌ بازار، اصول‌ امكان‌سنجي‌ اقتصادي‌، آشنائي‌ با قوانين‌ تجارت‌ و ايجاد شركت‌ خصوصي‌، مقررات‌ مالي‌ وعمليات‌ بانكي‌، مقررات‌ مالياتي‌، مديريت‌ منابع‌ مالي‌، اصول‌ سازمان‌ و مديريت‌، مديريت‌ منابع‌ انساني‌، آشنايي‌ با كارآفرينان‌موفق‌ و تجارب‌ آنها و... اشاره‌ نمود.

 

 

 

اهميت‌ كارآفريني‌:

    مطالعات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ از نظر برخي‌ از اقتصاددانان‌ و صاحبنظران‌ و دانشمندان‌ مديريت‌، موتور حركت‌ و رشد اقتصاديك‌ جامعه‌ كارآفرينان‌ هستند كه‌ در محيطي‌ رقابتي‌ و در شرايط‌ عدم‌ تعادل‌ (و نه‌ تعادل‌ ايستا) جامعه‌ را به‌ حركت‌ در مي‌آورندو توسعه‌ مي‌بخشند. كليد موفقيت‌ كارآفريني‌، يافتن‌ روشهاي‌ خلاقانه‌اي‌ است‌ كه‌ با بكارگيري‌ تكنولوژيهاي‌ جديد يا بازاريابي‌بهتر، سريعتر و كم‌ هزينه‌تر كالاهاي‌ جديد، خواسته‌هاي‌ بشري‌ را به‌ نحو احسن‌ برآورده‌ مي‌سازند. اين‌ به‌ معناي‌ توليد كالاهاي‌موجود با هزينه‌هاي‌ كمتر يا ارتقاء كيفيت‌ آنها و يا به‌ معناي‌ ايجاد بازارهايي‌ براي‌ كالاهاي‌ كاملاً جديد است‌.

    تعاريفي‌ كه‌ از كارآفريني‌ ارائه‌شد، مبين‌ آن‌ است‌ كه‌، كارآفرين‌منتظر سرمايه‌گذاري‌ و ايجاد شغل‌ ازطرف‌ دولت‌ نيست‌. او خود با شناخت‌صحيح‌ از فرصتها و استفاده‌ ازسرمايه‌هاي‌ راكد امكاناتي‌ را فراهم‌نموده‌ و با سازماندهي‌ و مديريت‌مناسب‌ منابع‌، ايدة‌ خويش‌ را عملي‌مي‌نمايد. او تنها خودش‌ شاغل‌نمي‌شود، بلكه‌ بدون‌ اتكاء به‌ دولت‌،در بخش‌ غيردولتي‌ براي‌ تعدادديگري‌ نيز شغل‌ مي‌آفريند و علاوه‌ برآن‌ نقش‌ مهمي‌ در توليد و«اشتغال‌ مولد» دارد. اين‌ امر سبب‌ كاهش‌ نرخ‌ بيكاري‌ بدون‌ نياز به‌ سرمايه‌گذاري‌ دولت‌ براي‌ ايجاد اشتغال‌ مي‌گردد. البته‌ دولت‌مي‌تواند با ارائه‌ تسهيلات‌ و پيگيري‌ سياستهاي‌ مناسب‌، حركت‌ كارآفرينان‌ را شدت‌ و شتاب‌ بخشد.

 اهميت‌ كارآفريني‌ از نظر ايجاد اشتغال‌:

    كارآفريني‌ مترادف‌ ايجاد اشتغال‌ نيست‌. كارآفريني‌ در واقع‌ فرآيند ايجاد و تاسيس‌ كسب‌ و كار يا سازمان‌ جديد است‌، امايكي‌ از اثرات‌ قابل‌ توجه‌ آن‌ ايجاد اشتغال‌ است‌. مطالعاتي‌ كه‌ در ايالات‌ متحده‌ آمريكا صورت‌ گرفته‌ است‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ از 20ميليون‌ شغل‌ ايجاد شده‌ و جديد در طي‌ سالهاي‌ 1990 ـ 1980 بيش‌ از 5/3 ميليون‌ شغل‌ ناشي‌ از ايجاد و تامين‌ كسب‌ و كارهاي‌كارآفرينانه‌ جديد بوده‌ است‌. مطالعات‌ ديويد برچ‌ (Birch) در اواخر دهة‌ 1970 ميلادي‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 70% ازمشاغل‌ جديد در شركت‌ها و سازمانهايي‌ ايجاد مي‌شوند كه‌ در مسير رشد قرار دارند.

    همچنين‌ مطالعات‌ در ايران‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در فاصله‌ سالهاي‌ 75 ـ 1355 هجري‌ شمسي‌ بيشترين‌ ميزان‌ اشتغال‌ جديددر اقتصاد ايران‌ به‌ شكل‌ كاركنان‌ مستقل‌ (خويش‌ فرما) بوده‌ است‌. متاسفانه‌ بدليل‌ عدم‌ حمايت‌ از اين‌ كارآفرينان‌ و سوق‌ دادن‌آنها در مسير رشد و توسعه‌ ، بزرگترين‌ چالش‌ اقتصاد ايران‌ در دهة‌ 1380 هجري‌ شمسي‌ بحران‌ بيكاري‌ خواهد بود. در حالي‌ كه‌اگر در فاصله‌ 20 سال‌ مذكور حمايتي‌ جدي‌ از كارآفرينان‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ هر يك‌ تنها يك‌ نفر ديگر را به‌ استخدام‌خود در آورند، در اين‌ صورت‌ بزرگترين‌ مشكل‌ اقتصادي‌ دهة‌ 1380 در اقتصاد ايران‌ كمبود نيروي‌ كار مي‌بود.

    به‌ هر تقدير اهميت‌ كارآفريني‌ از نظر ايجاد اشتغال‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا طي‌ دهه‌هاي‌ 80 و 1990 ميلادي‌ به‌ تدريج‌ وفاق‌عمومي‌ در كشورهاي‌ توسعه‌ يافته‌ و در حال‌ توسعه‌ ايجاد گردد، مبني‌ بر اينكه‌ بحران‌ بيكاري‌ به‌ جز از طريق‌ توسعه‌ كارآفريني‌ ودميدن‌ روح‌ نوآوري‌ در كالبد اجتماعي‌ امكان‌پذير نمي‌باشد. به‌ همين‌ دليل‌ كشورهايي‌ نظر ايالات‌ متحده‌ آمريكا، كانادا، فنلاند،هند، مالزي‌، سنگاپور، استراليا و آلمان‌ سياستها و برنامه‌هاي‌ حمايتي‌ گسترده‌اي‌ را از كارآفرينان‌ تدوين‌ و به‌ مرحله‌ اجراگذاشته‌اند.

نكته‌: در شرايط‌ اقتصادي‌ فعلي‌ و نرخ‌ بالاي‌ بيكاري‌ در كشورمان‌،ناخودآگاه‌ كلمه‌ «كارآفريني‌» و كلمه‌ «اشتغال‌ زايي‌» موارد استفاده‌ مشابهي‌پيدا كرده‌ است‌ و كلمه‌ كارآفريني‌ براي‌ مجموعه‌ اقداماتي‌ كه‌ به‌ ايجاداشتغال‌ مي‌انجامد نيز استفاده‌ مي‌شود. مثلاً به‌ هر گونه‌ سرمايه‌گذاري‌ كه‌باعث‌ ايجاد اشتغال‌ شود يا هر گونه‌ افزايش‌ مهارت‌ فني‌ يا حرفه‌اي‌ كه‌احتمال‌ اشتغال‌ به‌ كار را افزايش‌ دهد و براي‌ كسي‌ كار ايجاد كند نيزكارآفريني‌ اطلاق‌ مي‌شود. ليكن‌ هيچكدام‌ از اينها كارآفريني‌(Entrepreneurship) كه‌ در نظريات‌ توسعه‌ مطرح‌ شده‌ است‌ نمي‌باشد.چرا كه‌ براساس‌ نظريات‌ اقتصادي‌ و تجارب‌ حاصله‌ در اقتصادهاي‌ روبه‌ رشد«كارآفرينان‌» موتور محركه‌ توسعه‌ و رشد اقتصادي‌ محسوب‌ مي‌شوند و در نتيجه‌ اشتغال‌ زايي‌ يكي‌ از فرآورده‌ها و معلول‌هاي‌اين‌ مهم‌ مي باشد.

منبع : سايت مركز كارآفريني دانشگاه تبريز

 

خانواده و كارآفريني:

كار آفريني مفهومي است كه همراه با خلقت بشر وجود داشته است. مروري بر ادبيات كارآفريني نشان مي‌دهد كه مفهوم كارآفريني براي اولين بار توسط اقتصاددانان مطرح شد. سپس با توجه به اهميت و نقش كارآفريني در شكل‌گيري تحولات اقتصادي در جوامع، دانشمندان علوم اجتماعي نيز به بررسي ويژگيهاي فردي و اجتماعي كارآفرينان پرداختند. خانواده، كانوني است كه در شكل‌گيري اين ويژگيها، مي‌تواند نقش حياتي ايفا كند. در جوامع سنتي كه مردان نقش «نان‌آوري» و زنان نقش «خانه‌داري و تربيت فرزندان» را بر عهده داشتند، انتقال ايده كسب و كار بيشتر از طرف مرد صورت مي‌گرفت؛ ساختار جديد خانواده درجامعه امروز و به تبع آن خروج زن از خانه، ظهور جلوه‌هاي تازه‌اي از بروز خلاقيت و نوآوري را در هر دو جنس زن و مرد باعث شد. بدنبال اين تغيير نگرش؛ شيوه توليد،‌ سبك زندگي و نقش‌هاي والدين در درون خانواده نيز دچار دگرگوني شد. به شكلي كه هر كدام از والدين با رفتار خود مي‌توانند در رشد اعتماد به نفس،‌خلق ايده‌هاي جديد در خانواده و تعيين مسير شغلي فرزندان، نقش‌هاي اساسي را ايفاء كنند.
اگر خانواده را از ديدگاه نهادي مورد بررسي قرار دهيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه كه خانواده از نظر كمي و كيفي مي‌تواند كانون اصلي انديشه كار و تلاش و پرورش روحيه خلق ايده و كار در افراد باشد. تحقق اين امر مستلزم توجه ويژه والدين به ابعاد و ساحتهاي حيات فردي فرزند از هنگام تولد تا زمان تكوين شخصيت اوست. وقتي پدر يا مادر همچون الگويي تلاشگر و مؤثر در عرصه كار و توليد در جامعه ظاهر شوند،‌كاركردهاي مثبت ناشي از فعاليت آنها فرزند را به سمت و سويي ترغيب مي‌نمايد تا ذهن خود را به صورتي منسجم و ثمربخش به ادامه شغل والدين و يا حرفه‌اي جديدتر سوق دهد. براي چنين فردي دستيابي به منابع اقتصادي ناشي از كار و تسخير فضاهاي جديد، ارزش تلقي مي‌شود. چنين طرز تلقي از دنياي پيرامون، ذهن فرد را نسبت به خلق ايده‌اي نو و استقلال اقتصادي و كسب موفقيت، دگرگون مي‌سازد. در اين مرحله، نوجوان يا جوان ايده‌كاري خود را با خانواده در ميان مي‌گذارد چه بسا بتواند از تجربيات و رهنمودهاي والدين و احتمالاً حمايت مالي و اجتماعي آنها بهره‌مند شود. اينجاست كه معيارها و ارزشهاي خانواده براي فرزند ملاك عمل و چراغ راه او در مسير كار و تلاش واقع مي‌شود. وظيفه والدين در چنين شرايطي تشريح ابعاد گسترده فعاليت اقتصادي به عنوان ارزش بنيادي براي فرزند و هدايت او در مسير مطلوب، آغاز توأم با موفقيت را در راه‌اندازي كسب و كار به همراه خواهد داشت.
ميزان تحصيلات، نوع شغل والدين، ساخت خانواده، روابط خانوادگي (خصوصاً رابطه والدين با فرزندان)، درآمد خانواده و ميزان برخورداري از امكانات رفاهي در شكل‌گيري «فرهنگ كار» در خانواده مي‌تواند تأثير داشته باشد. انسانهاي متفاوت، توانمنديهاي متفاوتي دارند كه اگر از همان دوران نوجواني در مسير مشخص هدايت شوند، ‌مي‌توانند با خلق ايده‌هاي جديد خود، تغيير در روند توليد و بالطبع تغيير در فرآيند تكنولوژي را آسان كنند.

 

 

 

مراحل توسعه كارآفريني توسط خانواده:

1 ـ مراحل نهادينه كردن «فرهنگ كارآفريني»:
خانواده به عنوان انتقال دهنده جبهه‌اي از اصطلاحات، آئين‌ها و رفتارهاي اجتماعي مي‌‌تواند نقش ثمربخش خود را جهت آشنايي با مفاهيمي مثل: «توفيق طلبي»، «استقلال طلبي» و «خطرپذيري» در عرصه فعاليت اقتصادي و همسازي با واقعيت‌هاي كاري در جامعه، به اعضاء خود ارزاني دارد.
نوع نگرش والدين به دنياي پيرامون خود و چگونگي تجسم ارزشهاي اجتماعي براي فرزندان در شكل‌گيري آينده شغلي آنها، مي‌تواند راه را براي دستيابي به اقتصاد سالم هموار سازد. مثلاً چنانچه كسب موفقيت در جهت خلق ثروت و ايجاد فرصتهاي شغلي جديد به عنوان بخشي از ارزشهاي مورد نظر والدين براي فرزند به تصوير كشيده شود، نوجوان در چنين شرايطي ذهن خود را براي رسيدن به چنين موقعيتي آماده مي‌سازد. در ادامه چنين فرآيند ذهني، فرد بدنبال راههاي دستيابي به چنين موقعيتي است. او موقعيتهاي متفاوت را با هم مقايسه مي‌كند؛ شبيه‌سازي ذهني انجام مي‌دهد؛ به پرس و جو مي‌پردازد؛ و گاهي اوقات در نشريات،‌ كتب، محيط مدرسه و حتي مجالس سخنراني پرسشهاي ذهني خود را دنبال مي‌كند. آنگاه، فرد با آگاهي از ارزش كار و تلاش آماده است بخش بزرگي از خواسته‌ها، آرمانها و ارزشهاي مورد نظر خانواده خود را به محك تجربه بگذارد.

2ـ تعيين مسير شغلي:
فضاي درون خانواده، خصوصاً رهنمودهاي والدين به فرزندان، اين امكان را به آنها مي‌دهد تا با گسستن از عادات و معتقدات پيشين خود يا ساير افراد خانواده، رفتار جديدي را مورد كند و كار قرار داده و خود را با نظم اجتماعي نوين هماهنگ سازند؛ به شكلي كه بتوانند بر فراز خواسته‌ها و آرزوهاي ذهني خود و منطبق بر نظامهاي مدرن پرو بال بزنند و از نفوذ و سلطه انديشه و روشهاي سنتي در رفتار آتي خود بكاهند. در ادامه چنين روندي، نقش آفريني فرزند در درون خانواده معطوف به فرآيندهاي توليد و خلق ارزش در جامعه خواهد شد. در اين ارتباط، والدين با شناخت توانمنديهاي بالقوه فرزندان خود و هدايت آنها در مسير شغلي، نقش مهمي در شناسايي و پرورش افراد خلاق و كارآفرين در جامعه ايفاء مي‌كنند.

3ـ توانمندسازي ( يادگيري فن‌آوريهاي جديد):
حمايت و تشويق والدين جهت يادگيري فن‌ آوريهاي جديد از جمله فن‌آوريهاي تكنولوژيكي و اطلاعاتي و معرفي مشاغلي كه امكان كسب درآمد بالا را براي فرزندان فراهم مي‌سازد، آنان را علاوه بر نقش‌آفريني در درون خانواده، معطوف به اهداف توسعه در سطح جامعه يعني كار مفيد و بهره‌وري بالا خواهد كرد. تغيير نگرشها و رفتارهاي كليشه‌اي در مورد ايفاء نقشهاي خانوادگي و اجتماعي و تشويق فرزندان به رفتارهاي مثبت اقتصادي و اجتماعي، آنان را افرادي كارآمد و هدفمند مي‌پروراند. زيرا پيروي از كليشه‌هاي سنتي و تكراري در عرصه كار و فعاليت، هم به خانواده و هم به جامعه صدمات جبران ناپذيري وارد مي‌سازد. به همين دليل؛ گذر از اين مرحله، تاثيرپذيري فرد از تغييرات جديد و پذيرش مسئوليت خطير اجتماعي به منظور ايجاد كسب و كار جديد و دسترسي به موقعيتهاي بهتر و جديدتر، از فرد يك انسان مستقل و توانمند مي‌سازد كه در عرصه‌هاي گوناگون زندگي ضمن پذيرش نقشهاي متفاوت مي‌تواند مفيد واقع شود.

4ـ راه‌اندازي و اداره كسب و كار اقتصادي:
در اين مرحله، فرد با ارزيابي مشاغل متناسب با خواسته‌هاي خود و خانواده، به خلق ايده در زمينه‌كار و فعاليت مي‌پردازد؛ چارچوب فكري خود را در قالب طرح كسب و كار به جامعه عرضه مي‌كند؛ سپس، با مديريت خود فعاليت اقتصادي را آغاز مي‌كند. در اين مرحله، والدين با استفاده از تجارب خود مي‌توانند فرزندشان را جهت اداره كسب و كار ياري كنند. هر چند ممكن است اين نياز صرفاً متوجه حمايت‌هاي مالي آنها نباشد. با ادامه حمايت خانواده و تقويت روحيه كارآفريني در فرزندان به منظور راه‌اندازي و مديريت كسب و كار اقتصادي توسط آنان، نتايج ذيل متوجه جامعه خواهد شد:
ـ ايجاد و توسعه اشتغال در بخش‌هاي اقتصادي كشور و به تبع آن استقلال اقتصادي خانواده‌ها
ـ دگرگوني در روند توليد با استفاده از تكنولوژي پيشرفته و بدنبال آن تغيير در فرهنگ مصرف
ـ تنوع شغلي و ايجاد رقابت گسترده در بازارهاي اقتصادي
ـ بسط و توسعه صادرات با اتكاء ‌به منابع موجود در كشور
ـ كاهش نرخ بيكاري و تورم و بدنبال آن كاهش آسيب‌هاي اجتماعي در جامعه

نتيجه‌گيري:
كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي مي‌شود. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفريني» نمي‌توانيم به شاخص‌هاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد،‌ بهره‌وري و توان افزايي فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل مي‌شود، دست يابيم. در گذر از مرحله سنتي به صنعتي بايد به توانمنديها و قابليت‌هاي فردي كارآفرينان در بهره‌گيري از منابع طبيعي و بكارگيري تكنولوژي مدرن اهتمام ويژه‌اي قائل شويم. زيرا، آنها با بكارگيري روش‌هاي جديد در بازار، خود را براي استفاده بهينه از ابزار و دستيابي به كيفيت مطلوب كالا و خدمات آماده مي‌سازند. كارآفريني، فرآيندي اكتسابي است و خانواده در شكل‌گيري اين فرآيند نقش اساسي را ايفاء مي‌كند. زيرا، خانواده مي‌‌تواند عنصر پويايي و تحرك را به ژرفاي وجود افراد تحت نفوذ و وابسته به خود تزريق كند به شكلي كه «فرد» و «جامعه» در محيطي هماهنگ به تعامل بپردازند و قالب‌هاي اجتماعي نوآورانه شكل گيرد. نقش و اهميت خانواده به عنوان كانون انديشه نوگرايي، در ايجاد روحيه خلاقيت و نوآوري در افراد، گسترش روحيه كارآفريني و توسعه كسب و كار جديد در جامعه، انكار ناپذير است، به طوري كه درزمينه فعاليت اقتصادي، خانواده مي‌تواند انديشه افراد تحت نفوذ خود را به سمت و سويي سوق دهد كه آنها را از مشكلات پيش‌رو از جمله؛ بيكاري، فقر، اعتياد، فساد و... برهاند و آنها را در مسيرهاي شغلي كه مولد سرمايه و فرصت‌هاي جديد است،‌هدايت نمايد. زيرا، خانواده علاوه بر نقش توليد نسل و پرورش ابعاد عاطفي و اخلاقي فرزندان،‌ به عنوان كانوني براي رشد و پرورش انديشه خودباوري، اعتماد به نفس و خودشكوفايي در فرزندان، نقش بسيار مؤثري در راه‌اندازي كسب و كار اقتصادي و توسعه فعاليت‌هاي شغلي در جامعه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 16:22  توسط محسن  |